لیلی و مجنون فدایتان

برای همسر مهربانم
***************
گم گشته است کوچه ی شب در صدایتان
با عابران خسته تر از ردّ پایتان

اندازه های کوچک خورشید و ماه را
در خود گرفته وسعتِ بی انتهایتان

عمری ست در کنار خودم ایستاده ام
هرگز نکرده دستِ کسی جابجایتان

رازی فقط میان من و باور شماست
حتی اگر سئوال کنید از خدایتان

زیباترین بهار به من رَشک می بَرد
خیسم کند اگر طپشِ اشکهایتان

وقتی که غصه های مرا گوش می کنید
می جوشد از گلوی شقایق صدایتان

ناقابل است گر چه ، ولی -سروری کنید-
جان هزار لیلی و مجنون فدایتان

با بالهایِ روشنی از درکِ آفتاب
پَر می کشد هُمایِ غزل در هوایتان

بگذار تا کرانه ی احساس ابری است
بارانی از همیشه ببارم برایتان!



 

/ 0 نظر / 17 بازدید