رباعی - ای عشق...

دیری ست که در شهر شما مهمانم
در کلبه ی مهربانی ات می مانم
گلبرگ لبت را به لبانم بگذار
تا شبنم بوسه ای بر آن بنشانم

 

همسایه‌ی با وفای خنجر گشتند
آماده‌ی قتلِ عام دیگر گشتند
چوپان دروغگو کجایی ؟ برخیز !
انگار ، دوباره گرگ‌ها برگشتند

 

غربتکده‌ی مرا معطّر گردان
این جامِ عطش گرفته را تَر گردان
از مردم این شهر به تنگ آمده‌ام
ای عشق ! مرا به خانه‌ام برگردان

 

در سوزِ جنون ، گدازه را هم خوردند
خاکسترِ زخمِ تازه را هم خوردند
امروز دوباره گرگ‌ها برگشتند
ته مانده‌ی این جنازه را هم خوردند

/ 0 نظر / 13 بازدید