روز تقسیم عدالت...

آسمان آبشخور نیرنگ شد
عرصه ی اندیشه کم کم تنگ شد
ماهی تنگ بلور آفتاب
میهمان سفره ی خرچنگ شد
جغدها در باغ هوهو می کنند
سیب سرخ مهربانی سنگ شد
با فریب دشتهای نانجیب
پای طوفان خیز باران لنگ شد
در سکوت خستگی باران اشک
زخمه ی غمگین ترین آهنگ شد
طراحی از افسانه در ما ریختند
بین هفتاد و دو ملت جنگ شد
نقشه ی جغرافیای عشق گفت:
مرز بین قلبها فرسنگ شد
روز تقسیم عدالت روز عدل
پاسبانی ناگهان سرهنگ شد!!

/ 0 نظر / 13 بازدید