به چه جرمی...

به روزگار غریبی که عشق ، مظلوم است

هوایِ زردِ تنفّس ، چقدر مسموم است!

نمی‌شود به گذرگاه خویش برگردیم

هراسِ کوچه پُر از رفت و آمدی شوم است

به سایه‌ها نفسی جاودانه می‌بخشد

کسی که از طپشِ آفتاب ، محروم است

ببین چه بر سر مجنون شهر آوردند!

در این معامله تکلیفِ عشق ، معلوم است

دلی که می‌تپد از اشتیاق در زنجیر

خدای من! به چه جُرمی به مرگ ، محکوم است؟!

بیا به حافظه‌ی سنگ ها بپیوندیم

به روزگارِ غریبی که عشق ، مظلوم است

/ 32 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی کریمی کلایه

سلام دوست با لینک دانلود رایگان کتاب جدیدم: "خانه ای که وسط اتوبان است" و یک داستان کوتاه یک سپید و یک غزل قدیمی از سید مهدی موسوی به روزم و... ...منتظر نقد و نظر ارزشمندت

آرین مهاجر

سلام با یک پست مدرن جدید در خانه ی جدیدم ! منتظر رد پاهایتان هستم توازی خطوط با خط کش تلاقی دو نقطه با پرگار به فکر انطباق خط با خط نیاز کل به جزء معنی دار دوستانی که مرا لینک کرده اند زحمت بکشند آدرس جدید مرا لینک کنند با سپاس

ملیحه

خوشحال شدم وبلاگتونو دیدم پر محتوا و زیبا بود. موفق باشید.[گل]

حجت حصاری

سلام خوبین؟ با یک غزل و دو رباعی به روزم و منتظر نقد و نظرتون[گل]

سما

سلام داداشی منو یادت هست؟ سما از شعر نو دلم برات تنگ شده دیگه بهم سر نمیزنی خوشحال میشم ادم کنی تو پیوندات و اگر هم به من اجازه بدی خوشحال میشم امضا سما

اسفندیارپور

سلام و درود با عاشقانه ای بروز هستم من تک سوار کوچه های خیس پاییزم طعم بهار دست هایت را نمی دانم

فاطمه وثوقی

سلام دوست گرامی/با شعری بروزم ومنتظر حضور ارزشمندتون موفق باشید /یاعلی(ع)[گل]