ققنوس

به دریا می سپارم موجی از خاکستر خود را
به ساحل می دهم ققنوس بی بال و پر خود را
کسی دارد برای نخلها آواز می خواند
کمی آنسوی تر در چاه می ریزد سر خود را
هراسان می دود بر سنگفرش کوچه ها هر شب
ولی در دست دارد پاره های پیکر خود را
گشودم کوله بار خاطرات شمع را دیدم
تماشا می کند پروانه ای خاکستر خود را
شب و پس کوچه ای تنگ و تابوتی غبارآلود
کسی انگار می خواهد ببیند مادر خود را
تمام شعرهایم بوی زخمی کهنه می دادند
به آتش می کشیدم کاش آن شب دفتر خود را

/ 0 نظر / 22 بازدید