فصل تباه

در آرزوی بغض نگاه که مانده ای؟
حسرت نشین چشم سیاه که مانده ای؟
این شهر را خسوف مداوم گرفته است
در انتظار صورت ماه که مانده ای؟
در فرصتی که بوی نیایش نمی وزد
در سایه ی طلسم گناه که مانده ای؟
سر می بری میان گریبان خسته ات
در جستجوی غربت چاه که مانده ای؟
داری به دست باد خزان لاله می شوی
دیگر شهید فصل تباه که مانده ای؟
می خواهم از گناه تو معصوم تر شوم
آتشفشان دوزخ آه که مانده ای؟
مردی گذشت و پنجره ات را کبود کرد
ناباورانه چشم به راه که مانده ای؟

/ 3 نظر / 15 بازدید
دخترک

من همه ش لیلی تو همه ش مجنون کی همه ش نافع؟ ما همه ش مغبون توی عاشقی اینا که شرط نیست یه پک به وافور یه پک به قلیون دخترک

hasti

سلام واقعا برايتان پيش آمده كه در آرزوي بغض نگاه كسي مانده باشيد يا فقط شعر،شعر است.چيزي براي خالي نبودن عريضه؟!

حجت حصاری

سلام. غزل بسیار زیباییست با تصاویر زیباتر! این شهر را خسوف مداوم گرفته است در انتظار صورت ماه که مانده ای؟ دعوتید برای نقد شعرهام[گل]