رباعی - سپید


بگذار که زائر نگاهت باشم
دلخسته ی چشمان سیاهت باشم
هر چند که انتظار سخت است ، ولی
بد نیست کمی چشم به راهت باشم



تا از نیایش رود برگردی
بر شانه های گلین کوزه ای می شوم؛
ساقیان گمراه ، به دجله پناه می برند
و خون رگهایم
 به دریا
ستاره ی خاکستری را در واژه مجوی
که مرگ نارس این آسمان
 دلیلی بر حقانیت تو نیست...
وقت برگشتنم
طوفان قصه می گفت.






/ 0 نظر / 34 بازدید