گرمای احساست اهورایی‌ست ، ای عشق!

فرسنگ‌ها ، فرسنگ ها رفتیم ، تنها
تا اضطرابِ رنگ ها رفتیم ، امّا

 

مثلِ بلورِ سادگی در هم شکستیم
در موسمِ آزادگی در هم شکستیم

 

باور نمی‌کردیم دریا تشنه باشد
بر سینه‌ی آیینه ، زخمِ دشنه باشد

 

در سایه ی داغی شقایق سوز مُردیم
ابلیس می خندید و ما جان می سپردیم

 

بر دوش انسانهایی از جنس جهنّم
تابوتمان را تا غروبی سرد بردیم

 

 از صبح تا شب مثل آونگی معلّق
تکرار بی رنگ زمان را می شمردیم

 

 مثل حضور کرمهایی بی اراده
در خویش لولیدیم و... هِی افسوس خوردیم

 

بر این کویر لعنتی ، ای کاش! باران...
یا دستمال ابرها را می فشردیم

 

از یک نسیم مختصر هم ترس داریم
از بس که تُر... از بس که تُر... از بس که تُردیم

 

مثلِ هزاران آرزوی سرد هستیم
مثلِ شقایق‌هایِ صحراگَرد هستیم

 

جریانِ شب در بحرِ نسیان ریخت ما را
برچارچوبِ آرزو آویخت ما را

 

رود ، از نگاهِ تشنه‌گان سیراب گردید
رؤیای نیلوفر پُر از مرداب گردید

 

بر غربتِ پروانه‌ها دلتنگ بودن
با شیشه‌ها چشم انتظارِ سنگ بودن

 

 خورشیدها را سایه‌ها در دام کردند
پشتِ حصارِ ابرها ، اعدام کردند

 

 دیگر نمی جوشد طنین انفجاری
از بس که ما را دائماً آرام کردند

 

یک چند وقتی هم شعور شاعران را
در دیگهای ناسپاسی خام کردند

 

مستفعلن مستفعلن مستفعلن را
خلوت نشینِ پرده ی  ابهام کردند

 

دلتنگی از شبهای نیشابور کوچید
از بس که خون در شیشه ی خیام کردند

 

 ابری تر از کابوسِ بارانی اسیدی
رؤیای رویش را چه نا فرجام کردند!

 

 خواب کبوتر بچه های خسته را هم
درگیر طوفانهای بی هنگام کردند

 

 از انشعاب چشم ها دیگر ننوشید 
سم در گلوی تشنه ی بادام کردند

 

 آهسته پایان می پذیرد برگریزم
کم کم بهار از راه می آید عزیزم

 

هر چند خنجر خورده‌ای از پشت ، امّا...
هر چند داغت سینه‌ها را کُشت ، امّا...

 

گرمای احساست اهورایی‌ست ، ای عشق!
چشمت پُر از مرغان دریایی‌ست ، ای عشق!

 

/ 44 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لاهوتی

سلام دوست فرهیخته گاهی لازم است آموخته ها مرورشوند مجددزمزمه تان کردم وبه خود آمدم

لیلا

دل که تنگ باشد دیگر مرد و زن ندارد اشک می دود تا گوشه چشمانت و سُر می خورد روی گونه ها دل که تنگ باشد تنهایی اطاقت را با خدا هم تقسیم نمی کنی [گل] سلام استاد [لبخند]

نسیم

سلام با شعری به نام شهر شب آپم خوشحال می شوم سری بزنید

سعیده اصلاحی

سلام قدیمی دوست مهربانم...غزل مثنوی دلنشین ات را خواندم حس بسیار دلپذیری داشت و مصراع آخر در دلم کولاک کرد.... دل در یایی ات وسیع و آبی باد...به روزم.و چشم به راه

عماد بهاری

سلام خدمت شما شاعر و دوست گرامی . . بنده در وبلاگم و در بین دوستان شاعرم شما رو لینک کردم ، الان فضای وبگاه مزیّن به نام شماست ، خوشحال میشم همچنان با وبلاگ شما دوست شاعرم در ارتباط باشم، در ضمن دعوتتون میکنم به جشن میلادِ «سه گانیِ پست مدرن» ( رویکردی نو در شعر !! ) دوست نازنین بهترین آرزوها رو براتون آرزومندم . . بدرود با مهر [گل]

محمدرضا

سلام. با احترام به "حبس زمان" دعوت می شوید. منتظر حضور، نظر و نقد ارزشمند شما هستم. "لمس سرما و سوز در آغوش های اجبار چنگ می زند دست های رعشه بر اندام امید . . ..."

امین گرجی زاده

سلام ممنون می شم به وبلاگ من هم سری بزنید و در مورد آثارم نظر بدید شاد و پیروز باشید mardesiahpoosh.blogfa.com

hoda1024

سلام /آپم ومنتظر حضور شما[گل]

لیلا

محبت با اينكه زهر نيست همواره از هر زهر ديگري قويتر است و زودتر اثر مي‌كند. [لبخند][گل] سلام استاد فقط اومدم عرض ادب کرده باشم [لبخند][گل]