مریم

خسته نیستی ...
که طوفان،پایین تر از غروب ایستاده
با دهانی گشاده.
و از خاطره ای دور می گوید
تل انبار می شوم در اولین پله کانی
که به سمت روشن تو اوج می گیرد.
رستاخیز من!
گلها گردافشانی کرده اند
با لباسهای مه گرفته ات وداع کن
بگذار
این رودخانه ، در عطر گلهای مریم شنا کند.

/ 0 نظر / 17 بازدید