رباعی - غزل

تاریخ غمی همیشه ای ما را کشت
این داغ بزرگ ریشه ای ما را کشت
در غربت دلگیر قفس پوسیدیم
این زندگی کلیشه ای ما را کشت

حلاج

سر آغاز یک فصل دیدار بود
عبوری که در کوچه بیدار بود
شبی یاد دارم که هنگام کوچ
چراغی به دست سپیدار بود
کسی سرفه می زد در آن سوی شمع
گمانم که پروانه بیمار بود
تصاویر داغ اساطیری ام
غریبانه بر سینه ی غار بود
صدایش به گوشم می آید هنوز
درختی که در زیر آوار بود
برای گذشتن از این فصل سرد
به هر سو دویدیم ، دیوار بود
دلش داغ منصور حلاج داشت
غریبی که بر چوبه ی دار بود

/ 1 نظر / 9 بازدید
Om!d

دیگه داری با تار تار شریانهای احساسم بازی میکنی!!!!!!!!!!! :( منتظر حضور شما در سایت[دست]