خدا کنه اشک تو جاری نشه !

با کمال فروتنی این ترانه را تقدیم می کنم به خواهر مهربانم خانم فروغ حیدری که با ترانه های زیباش عشق و صمیمیت را رقم می زند.
@};-@};-@};-@};-@};-

کاشکی می شد دلا بهاری بشَن
حنجره ها پُر از قناری بشَن

پنجره ها اَخماشونوُ وا کُنن
گُلهای گلدونوُ شکوفا کُنن

شاهپرکا اینورُ اونور بِرَن
تو آشیونه ی کبوتر بِرَن

همه با هم یکدل و یکصدا شَن
مثِ پرنده از قفس رها شَن

آخیش ! داره دوباره بارون میاد
صدای خنده های ناودون میاد

بیا ، بیا چترامونوُ ببندیم
شادی کنیم با همدیگه بخندیم

پاشو بیا ! دوشِ سَحَر بگیریم
تو آسمون قصّه پَر بگیریم

دستامونوُ تو دست هم بذاریم
تو باغِ سینه عطرِ گُل بکاریم

بیا ! سکوت کوچه رو به هم زن
با عابرای مهربون قدم زن

کوچه های قدیمی رو دوس دارم
اون مردم صمیمی رو دوس دارم

مردمی که به رنگ آسمونن
مثل نگاه چشمه مهربونن

نورِ محبت و صفا بپاشیم
رویِ زمین رنگ خدا بپاشیم

طینَتمون مثل شقایق بشه
مثِ گُلای باغچه عاشق بشه

باید به عاشقونه ها نفس داد
به رویش جوونه ها نفس داد

خورشید خانوم تو راهِ ما نشسته
تو سایه ی نگاهِ ما نشسته

با چادر گُل گُلی قشنگش
با خنده های صبح رنگارنگش

سرودِ روشنایی رو سَر میده
چکاوکِ دلامونوُ پَر میده

تبِ غزل گرفته واژه ها رو
رها نمی کنه منوُ شما رو

بذار کمی قند و عسل بپاشم
رو دومَنِت بذر غزل بپاشم

تویی ، تویی بهانه ی دل من
سرودِ عاشقانه ی دل من

بریز با نسیمِ دستهایت
شکوفه رویِ شانه ی دل من

کبوترانه بال و پَر بیافشان
شبی به آشیانه ی دل من

کنارِ رقصِ جویبار وُ باران
بخوان ، بخوان ! ترانه ی دل من

محافظت کن ، ای همیشه آبی !
ز وسعتِ کرانه ی دل من

به یادِ  چشم هایِ مهربانت
شکوفه زد جوانه ی دل من

غزل سرودموُ دلم رها شد
رهاتر از شب و ستاره ها شد

خدا کنه اشک تو جاری نشه
از لب تو خنده فراری نشه !

اردیبهشت 1390

 

/ 1 نظر / 12 بازدید
حجت حصاری

سلام. دعوتید برای نقد و خوانش یه غزل. ممنون[گل]