کوچه های مهربانت...


شعله می رقصاند امشب آسمان در مجمرم
تا به جوش آید شرابت در گلوی ساغرم

پشتِ پَرچینها غرور بال بالی پلک زد
می تپد روح شقایق در ضمیر سنگرم

سایه ای خشکیده بر ته مانده های کاروان
روی این وارونه فنجان ، می چکد خاکسترم

دستهای نیمه جانم را نمی گیرد که تا
کوچه های مهربانت را به خاطر آورم

گر چه مردابی میان چشمها داری ، ولی
کاشکی باور نمی کردی که بی نیلوفرم

دختر مهتاب در آیینه پنهان می کند
سینه های زخمی اش را از نگاه مادرم

/ 5 نظر / 16 بازدید
مینا

سلام استاد بسیار زیبا دلنشین عالی و مثل همیشه موفق با آرزوی بهترین ها برای شما

ابراهیم

سایه ات گر قدمـــــی بـــــر لب دریـــا زده بود موج دریـــــا به تماشـــــای تو در جا زده بود صبحدم صیـــــت تو پیچید به صحرا چو نسیم عطر گیســـــوی تــــو بر دامن صحرا زده بود می چمیــــدی به چمــــن مست چو آهوی خُتَن ماتـــــش آئینــــه ی دل محـــو تماشا زده بود نور در نور شــــد از بارقـــه ات دشت و دمن اهـــــرمـــــن زانـــو مگر پیـش اهورا زده بود سیـــــب آسیــــب نـزد بـــــر یم حیثیّت خـویش تاج گـــــل بـــــر شـــــرف آدم و حـوّا زده بود حاصلی جزعـرق از شرم مگر داشـت به روی هر کسـی طعـــــنه به ســـودای زلیخا زده بود کاش بودی که ببیـنی که چــه خون شد دل من غم علَـــــم بر دل مـــــن در شــب یلدا زده بود با تـــــو می شد سپـری گر شب من تا به سحر جِقـّــــــه ام بیـــــرق خـــود را به ثریّا زده بود عقـــــل در کلّـــــه ی خــود داشت اگر مفتی ما آستیـــــن را بـــه تـــــولای تـــــو بالا زده بود

سيدمحسن موسوي

سلام دوست عزيز ببخشيد براي اين غزل نسبت به غزل بالا با چند ساعتي با تاخير آمدم بايد مي رفتم انجمن شعر و اما شعر: شعر زيبايي بود موسيقي دلنشيني داشت اين موسيقي نه تنها از جهت وزن بلكه نحوه ي چينش كلمات هم در آن دخيل بوده است.كه توضيحات زيادي را مي طلبد و از آنجايي كه خود شخص شما كاملن به اين تكنيك واقف هستيد دليل به توضيح اضاف نمي بينم سایه ای خشکیده بر ته مانده های کاروان بسيار به دلم نشست به خصوص كه مصرع دوم هم خوب با آن چفت شد بيت چهارم بسيار زيبا بيان شد به خصوص غافلگيري قافيه ي بكار برده شده. در كل شعر خوب و دلنشيني بود هرچند بعضي از كلمات شما بوي كهنگي مي داد ولي فضا كاملن امروزي بود. موفق باشي و سربلند [گل]

سعیده اصلاحی

سلام دوباره.....خوب با قوافی و معنا کنار آمده اید...سیر روایی کار رعایت شده و حضور یک حس قوی و مردانه در ابیات نمایان است...با اجازه بیشتر از غزل دوم لذت بردم...ارتباط بهتری با ذهن و تصوراتم برقرار کرد.همیشه منتظر خواندن غزل های دلنشین تان هستم . سر افراز باشید.