زخمی که به فاعلن فعولن زده ای...- رباعیات

پیشانی آسمان ، پُر آژنگ شده است
آرامش برکه ها ، پُر از سنگ شده است
دیری ست نیامدی سراغم ، ای عشق!
برگرد ، دلم برای توتنگ شده است

بگذار ضمیر غافلم را بکُُُشم
با دشنه ی صبر، مشکلم را بکُشم
از وسوسه ها سخت به تنگ آمده ام
تصمیم گرفته ام دلم را بکُشم
 
از حنجره ات شرارغم می ریزد
از پای برهنه ات وَرم می ریزد
زخمی که به فاعلن فعولن زده ای
ذهن کلمات را به هم می ریزد

در فرصت سبزینه تو را می بینم
بر گستره ی سینه تو را می بینم
ای دوست! چقدر من شبیهت شده ام
انگار در آیینه تو را می بینم

/ 2 نظر / 25 بازدید
روح ا...

سلام محمدحسین جان. شعرهات همه شون خیلی خیلی قشنگ بودن. حال دادی. مرسی.

حمداله احمدی

سلام از رباعیاتون هم لذت بردم