از حنجره تا پنجره

محمد حسین کاظم زاده

درود فراوان دوستان عزیز

مدتی این مثنوی تاخیر شد...

به دلیل بی لیلی مدتی مدید در جمع یکدل شما خوبانم نبودم لطفا پوزشم را پذیرا باشید.

با غزلی از جناب بیدل در خدمتتان هستم.


موج پوشید روی دریا را

پردهٔ اسم شد مسما را

نیست بی‌بال اسم پروازش

کس ندید آشیان عنقا را

عصمت حسن یوسفی زد چاک

پردهٔ طاقت زلیخا را

می‌کشد پنبه هرسحرخورشید

تا دهد جلوه داغ دلها را

جاده هرسوگشاده است آغوش

که دریده‌ست جیب صحرا را

شعلهٔ دل ز چشم تر ننشست

ابر ننشاند جوش دریا را

آگهی می‌زند چوآیینه

مُهر بر لب زبان‌گویا را

قفل‌گنج زر است خاموشی

از صدف پرس این معما را

بیدل ار واقفی ز سرّ یقین

ترک‌کن قصهٔ من و ما را


نوشته شده در ۱۳ اردیبهشت ۱۳٩٥ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ توسط نظرات ()



     رونمایی از بسته ی فرهنگی ،هنری « خطبه خوان   رستاخیز»

با نوازندگی هنرمندان برجسته ی کشورهای ایران ، عراق و تونس « خطبه

خوان رستاخیز» تولید و در تاریخ 20 دی ماه در کرمان رونمایی شد.

به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه هنری استان کرمان، عباس سالاری

رییس این حوزه ضمن اعلام این مطلب گفت: منظومه ی موسیقایی

خطبه‌خوان رستاخیز تلاشی است برای روایت مشترک شعر و

موسیقی مذهبی ایران بر بستر نظم شیوا و پراحساس محمدحسین

کاظم‌زاده و هنرمندان کشورهای ایران، تونس و عراق که به روایت

موسیقایی این خطبه پرداخته‌اند.

سالاری با تاکید بر این که موسیقی این اثر وام‌دار موسیقی مذهبی و

آئینی ایران در گونه‌های تعزیه و نوحه می‌باشد بدین‌ سبب خواستگاه

مشترک احساس و ایمان در تصنیف موسیقی نیز اصل واقع شده است

عوامل تولید خطبه‌خوان رستاخیز را به شرح ذیل اعلام کرد.

آهنگساز: دکتر پیروز ارجمند(رییس مرکز موسیقی حوزه هنری کشور) و

بهنام صبوحی - شاعر: محمدحسین کاظم‌زاده - آواز: علی‌رضا

وکیلی‌منش‌، امیر‌حسین مدرس و محمدرضا ابراهیمی‌اعلم - تعزیه‌خوان:

استاد رضا حیدری - مدیر تولید : عباس سالاری  صدابرداران: بهنام

صبوحی و فیصل هوری- طراحی گرافیک: محمدرضا هاشمی‌نژاد.

رییس حوزه هنری استان کرمان شیاعبدالله، محمد ثمین، حلث سلاح،

خدیر حسین، شاخاوان احمد، سید احمد روان زری، علی جعفری و

میثم مروستی(ویلن، ویلن‌آلتو) کریم قربانی و مکریان احمد(ویلن‌سل)

علی‌رضا خورشید‌فر (کنترباس) پریچهر خواجه و ذانا انور (قانون)، کژن

خدیر (عود)، شهرام رکوعی (فلوت)، ایرج وزیری (کاوالا)، بهنام صبوحی

(پیانو) پیروز ارجمند ( دف، سه‌تار)، عباس صالحی (ترومپت) پاشا

هنجی (نی) را به عنوان نوازندگان این آلبوم عاشورایی معرفی کرد.

وی همچنین امیرحسین مدرس، علی همّت و حسین عرفانی که از

مدیران دوبلاژ کشور می باشند را به عنوان گویندگان این اثر ذکر کرد.

سالاری یادآور شد صدابرداری خطبه‌خوان رستاخیز در استودیوهای روژ

عراق و پژواک و بهنام ایران انجام شده است. مدیر تولید بسته

عاشورایی  خطبه‌خوان  رستاخیز  اظهار داشت: تولید‌ این اثر از

اردیبهشت ماه 91 در دستور کار قرار گرفت  و با حمایت های بی دریغ

آقای مهندس تیرافکن مدیر عامل محترم شرکت مدیریت تولید برق و

آقای مهندس نصرالهی مدیر عامل محترم شرکت برق منطقه ای کرمان

در تاریخ 20 دی‌ماه در تالار‌خانه شهر کرمان با حضور جمعی از عوامل

تولید اثر یاد‌شده، حامیان انتشار، مسئولین استانی و کشوری و

هنرمندان کرمان رونمایی گردید. سالاری با تاکید بر لزوم تبیین مفاهیم

عاشورایی در جامعه و نیاز جامعه به تولید آثار فاخر با این موضوع افزود:

در این راستا با توجه به دراماتیک بودن این خطبه  و اثر بی‌نظیر انیمیشن

  چند زبانه ی (عربی ، انگلیسی ، ترکی و اردو )خطبه‌خوان رستاخیز

نیز تا زمان فرا رسیدن محرم سال آینده درحوزه هنری کرمان تولید

خواهد شد.

در مراسم رونمایی از حامیان و هنرمندان این اثر ملی،مذهبی تقدیر به

عمل آمد و علیرضا وکیلی منش از خوانندگان  جوان و برجسته ی کشور

به اجرای قطعاتی از این آلبوم پرداخت که بسیار مورد توجه حاضرین قرار

گرفت وی از شاگردان استاد محمد رضا شجریان می باشد که تا به حال

کنسرت های متعددی در بسیاری از کشورها برگزارکرده است .شایان

ذکر است خطبه‌خوان رستاخیز شامل کتاب خُطبه منظوم حضرت امام

سجّاد (ع) در مسجد اُموی شام و آلبوم موسیقایی با استفاده از اشعار

این کتاب است که در بسته بندی نفیس علاوه بر ایران در کشورهای

افغانستان، هندوستان ، پاکستان ، تاجیکستان ، ترکیه و قزاقستان

توزیع می شود.


  دو عدد از تصنیف های آلبوم  و نماهنگ پشت صحنه را  ملاحظه کنید:

    اینجا

 

 تلفن مرکز پخش : 88595546-021 

نوشته شده در ٢٦ دی ۱۳٩۱ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


سلام عزیزانم

با غزلی از دوست فرزانه ام دکتر سید مهدی موسوی و یک شعر آزاد از

خودم همراه شوید:

 

 

...که یک ستاره ی غمگین و شاد!! را بکشم

که مرگ را بنویسم، که باد را بکشم

تمام مرثیه های جهان درون منند

که در نهایت اندوه، داد را بکشم!

کنار آینه می ایستم که در رؤیا

دو تا فرشته ی بی اعتماد را بکشم

دو قلب و تیر... دو سوراخ!... شاعری مرده

برای عشق کدامین نماد را بکشم؟!

شروع می کنم از لحظه ای که... از... از... از...

که آنچه مرد ندارد به یاد را بکشم

«فروغ » مرده و من توی گریه می خواهم

«که گیس دختر سیّد جواد را بکشم *»


* : و من چقدر دلم می خواهد
که گیس دختر سید جواد را بکشم
« فروغ فرخزاد »

 

 

انسان‌ها دو دسته‌اند

یا پرنده‌اند

یا به پرندگان سنگ می‌زنند.

بر شاخه‌های تنیده بر میله های  قفس

که خون تازه‌ای ازدست نوشته‌هایم نوشیده‌اند

لباسی نازک بپوشان

به رنگ لبهایی که بوسیده‌ام

که آیندهٔ من

در انعکاس این اضطراب موهوم رَج می‌خورَد.

در انتهای این شعر ناتمام

شکنجه گرَم ایستاده است

دست بر اندام جنازه‌ای می‌کشد

که در من حبس شده است.

مادر

برقص!

تو میراث دار ساحلی هستی

که سرهای پدرانمان را به دوش می‌کشد؛

دلواپس شروه‌هایت ایستاده‌ام، برقص

برقص بر درگاه تنگه‌ای که اعتبار من است.

از شهوتِ جاریِ در کاریز

روسری‌ات را بردار!

بگذار نفت کش‌ها

به خاورمیانهٔ اندامت نفوذ کنند

مگر نه اینکه از من جگر شیر می‌خواهی

تا بازوانِ مُتوَرّمَت را بگیرم

تا با هم برقصیم.

آه، چقدر پیر شده‌ای!

دیگر نه سویی مانده

نه سوادی

تا قلم بر گیرم

و با تو، تمام برج میلاد را

در گلوی دردآلود تهران فرو کنم.

از یائسگی نجات خواهی یافت

وقتی که بدانی

انسان‌ها دو دسته‌اند...

وقتی که بدانی

خورشید را

از تاریکی دزدیده‌اند

وقتی که بدانی

هنوز لباسهای خیسشان

روی بند آپارتمان مقابلت

که سرهای پدرانمان بر آن آویزان است

تاب می‌خورد.

تمام پهنای اُفق را شنا کرده‌ام

خسته‌ام مادر ، خسته

بگذار ادامه دهم

بگذار به این همه ناشناسِ بی‌نام

شناسنامه دهم

تا هوّیتی جَعلی

بر گردهٔ شهرم لگد بکوبد.

تو جشن گرفته‌ای

و در تاریکی

ایستاده‌ای

و گیسوانت را شانه می‌زنی

مرا از گفتگوهای روزمرّه جدا کن!

مثل خودت

که بر ابرهای مسلول

چشم دوخته‌ای.

بعد از این همه سال

با لاک پُشت‌های بی‌حاصل برگشته‌ای

که چه؟!

بگذار تا آخرین قطرات نفت از رگ‌هایم بالا روند

تا زخم‌هایم آبی بسوزند

تا صورتهای بی‌چشم

گردا گردم از گرسنگی بمیرند

بگذار به دریا بریزم

که خونم در تصرف اوست.


نوشته شده در ۱٩ تیر ۱۳٩۱ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ توسط نظرات ()


سلام دوستان

در این فرصت شما عزیزان را به غزلی از دوست شاعرم حامد حسینخانی عزیز و خودم دعوت می کنم:

دچار عشق نبودم، دچار خود بودم

همیشه پنجره ای در غبار خود بودم

شکسته وار نشستم به جشن خودسوزی

میان معرکه آتش بیار خود بودم

چه سالها که زمستان، چهار فصلم بود

اگرچه من به تظاهر، بهار خود بودم

شبیه خانه ی خشتی که زیر باران است

خراب گریه ی بی اختیار خود بودم

من آن شکارچی بی تفنگ دلتنگم

که در کشاکش بودن، شکار خود بودم

من آن ستاره ی خاموش کهکشان توام

که دور مانده ترین از مدار خود بودم

غزل به خواجه کشاندم که در شب شیراز

شرابخواره ی چشم خمار خود بودم

به یاد موی تو آشفته وار رقصیدم

همیشه حالتی از روزگار خود بودم

توان درد و نبردی نداشتم، اما

به احترام تو مرد تبار خود بودم

اگر شروع شقایق نبوده ام، اما 

همیشه داغ کسی بر مزار خود بودم

حامد حسینخانی

 

در کوچه ها تراکم باروت بود و اشک

پشتِ دریچه ها دل مبهوت بود و اشک

 در ذهن ایستگاه خداحافظی ، هنوز

یادِ قطار و خاطره ی سوت بود و اشک

 از خاکِ این خرابه کسی شکل می گرفت

وقتی که در تکلّف ناسوت بود و اشک

 در خاطرات غربت دریا نوردِ پیر

امواج مست و ساحلِ فرتوت بود و اشک

 گل کرده در کُهولت شبهای بی غروب

صبحی که زیر سلطه ی طاغوت بود و اشک

 بر شانه های خسته ی چشمان سوگوار

زخمی به شکل تخته ی تابوت بود و اشک


 

نوشته شده در ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱ساعت ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


درود بر دوستان گرامی

**** یک خبر ****

امیدوارم سالی زیبا رو آغاز کرده ، و روزهای درخشانی را پیش رو

داشته باشید.چاپ دوم « منظومه ی خطبه خوان روز رستاخیر» منتشر

شد. این اثر به عنوان اولین رویکرد هنری در حوزه ی شعر فارسی در

خصوص خطبه ی مشهور حضرت امام سجاد (ع) در مسجد اُموی شام

می باشد. ایراد این خطبه  پس از واقعه ی عاشورا مهمترین حرکت

روشنگرانه ای ست که توسط  امام چهارم (ع) در نمایاندن چهره ی

واقعی ظلم یزید و حقانیت قیام سالار شهیدان رقم خورد و از اهمیت

ویژه ای برخوردار است.  این حرکت ارزشمند امام (ع) الگویی ست تمام

عیار برای همه ی  ظلم ستیزان تاریخ...

 

در ارائه ی فرم هنری اثر ضمن بهره گیری از ترجمه های معتبر و نگاهی

نو به این واقعه ی تاریخی از قالبهای مثنوی ، غزل و چهارپاره  به شکل

متحدالوزن در بحر رَمل مسدس محذوف ( فاعلاتن فاعلاتن فاعلن ) بهره

گرفته ام . صفحه آرایی و طراحی جلد این کتاب که در قطع پالتویی

منتشر گردیده است را نیز خودم انجام داده ام.

 

این اثر در سال 1378 به عنوان کتاب برگزیده  ی سال استان کرمان

معرفی گردید و چندین جایزه کشوری دریافت کرده است همچنین  قرار

است طبق برنامه ریزی به عمل آمده تا محرم امسال این منظومه در

قالب لوح فشرده با صدای یکی از خوانندگان کشور رو نمایی گردد.

انشاءالله.

 

لازم به ذکر است علاوه بر این منظومه که توسط انتشارات فانوس

منتشر گردیده ، قرار بود  مجموعه شعردیگری از بنده توسط انتشارات

شانی در نمایشگاه کتاب تهران ارائه گردد اما با توجه به پی گیریهای به

عمل آمده  متأسفانه به دلیل بدقولی ناشر محترم از این کاروان عظیم

جا ماند!!!

 

 

 

چند بیت آغازین منظومه ی خطبه خوان روز رستاخیز:

 

 

 

من پُر از آیینه های پرپرم

 

بوی دریا می دهد خاکسترم

 

 بازامشب های وهویی در من است

 

التهاب آرزویی در من است

 

 باز در تنهایی ام باران گرفت

 

مثنوی در دستهایم جان گرفت

 

 واژه هایم سوگواری می کنند

 

شعرهایم بی قراری می کنند...

 

در این فرصت شما عزیزان را به غزلی از دوست نازنینم رضا کیانی و

چارپاره ای از خودم دعوت می کنم.

عذاب

غزل که دست خودم نیست ، گاه مجبورم

که  وانمود  کنم از علایقم  دورم

عذاب می کشم از بی کسی و تنهایی

میان این همه آدم که کرده محصورم

شکست می خورد از من همیشه عقل ام

به عشق و عاطفه هرگز نمی رسد  زورم
...

اگر چه  حال و هوایم همیشه بارانی ست

و  از ارائه ی اشعار شاد معذورم

ضرر نکرده ام و چشم خیس من عمری

از این که چشم به راهت نشسته مسرورم

و وصل ؟ خواب و خیال است این حقیقت را

قبول کن دل پر  آرزو  و مغرورم

بچین که هدیه ی ناقابلی ست ؛ بعد از من

برای توست اگر گل شکفت بر گورم
 ...

عجب حکایت تلخی شده است دل کندن

سفر بخیر تن ناتوان و رنجورم

                                         رضا کیانی

 

**********

چشم‌ها امشب صدایم کرده‌اند

تا برایت شبنم افشانی کنم

با گُل فانوس‌های سرخِ اشک

پیش رویت را چراغانی کنم

التهاب بغض نفرین کرده‌ام

در گلوی آسمان روییده است

هفت شهری از شقایق‌های درد

در تب رنگین‌کمان روییده است

در عبور از لحظه‌های بی‌کسی

کوچه‌ها دلتنگی‌ام را دیده‌اند

آه، باور کن! خیابان‌های شهر

ردّپای سنگی‌ام را دیده‌اند

کوله بار خسته‌ام را بسته‌ام

من همین امشب از این جا می‌روم

هیچ کس با من نمی‌آید، ولی

هر چه باداباد، تنها می‌روم

اهل این برزخ به شکل دوزخ‌اند

محتوایی از طپیدن‌های کور

رشد کردن‌های نامشروع داشت

نطفه‌ی جا مانده در دهلیز گور

حرمتِ احساس گرم آفتاب

زیرِ پایِ سایه‌ها افتاده است

من موافق با توأم، ای زندگی!

مرگ ، مثل آب خوردن ساده است

در خیابان‌های دلتنگ غروب

مردمان را دکّه‌ها بلعیده‌اند

نحسی اوراد یأس آلود را

در مسیر ابر و باران چیده‌اند

مکث خواهد کرد احساسی غریب

در نگاه این به دار آویخته

روبروی حیرت آینه‌ها

ترس مشکوکی به جانم ریخته

از دهان زرد فانوسی خموش

شعله‌ای آرام بر می‌داشتیم

در کبودی‌های راهی ناگزیر

با سیاهی گام بر می‌داشتیم


در مسیر جنگل شب ناگهان

غولی از جنسِ تباهی سبز شد

در عبور از گیجگاه زندگی

روبروی ما دو راهی سبز شد

یا به شکل خلوت دیوانه‌ها

راه باید رفت و باخود حرف زد↓

یا شبیه بچه‌های مدرسه

در زمستان بر سر هم برف زد!

سالها در التهابِ فصل‌ها

زیرِ باران گریه می‌کردیم ما

غنچه می‌خندید، امّا مثل ابر

در بهاران گریه‌ می‌کردیم ما

ای زمستانی‌تر از بوران مرگ!

تا بهارِ سالِ دیگر سبز باش

گرچه دور از آسمان هستی، ولی

مثل پرواز کبوتر سبز باش!

ای نوایت همدم مضراب‌ها

از خراش سینه‌ی چنگت بگو

آه! در این لحظه‌های واپسین

«هر چه می‌خواهد دل تنگت بگو»

در کنار غربت شمشادها

لاله‌های مرده‌ام را دفن کن

نیمِ شب، دور از نگاهِ ماهتاب

روحِ باران خورده‌ام را دفن کن

در سکوت دخمه‌ی تنهایِ شب

نعشِ آویزان یک فانوس بود

گسترش می‌یافت مردابی غریب

آه! روز مرگ اقیانوس بود

نوشته شده در ٢٦ فروردین ۱۳٩۱ساعت ۸:٥٤ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


 

نوشته شده در ٢۸ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٩:۱٢ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


دوستان عزیز موفقیت غرور آفرین آقای اصغر فرهای و دریافت  اسکار

2012 را با همه ذرات  وجودم به ایشان و  همکارنشان

و  همه ی شما مهربانان تبریک می گویم. در این 

مجال با غزلی از مسعود سلاجقه شاعر بلند

آوازه ی کرمانی و غزلی از 

خودم همراه  شوید:

 

 "مسعود سلاجقه"

طرحی کشیده ‫ام که به انسان شبیه نیست

همزاد آتش است و به شیطان شبیه نیست
 
این کیست کز میان چراگاه بی رمه
         
هی هی کنان گذشت و به چوپان شبیه نیست

روزی هزار شیوه بر انگشت می‫زند

اما به سر نوشت سلیمان شبیه نیست

گرگی کنار خانه ‫ام آغوش کرده است
 
آخر دیار من که به کنعان شبیه نیست!

  

                            

به روزگار غریبی که عشق ، مظلوم است

هوایِ زردِ تنفّس ، چقدر مسموم است!

نمی‌شود به گذرگاه خویش برگردیم

هراسِ کوچه پُر از رفت و آمدی شوم است

به سایه‌ها نفسی جاودانه می‌بخشد

کسی که از طپشِ آفتاب ، محروم است

ببین چه بر سر مجنون شهر آوردند!

در این معامله تکلیفِ عشق ، معلوم است

دلی که می‌تپد از اشتیاق در زنجیر

خدای من! به چه جُرمی به مرگ ، محکوم است؟!

بیا به حافظه‌ی سنگ ها بپیوندیم

به روزگارِ غریبی که عشق ، مظلوم است
 

نوشته شده در ۱٤ اسفند ۱۳٩٠ساعت ٩:۳٧ ‎ق.ظ توسط نظرات ()


نوشته شده در ۸ بهمن ۱۳٩٠ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط نظرات ()




Design By : Pars Skin